
همه ی خانواده ها راز هایی دارند، اما بعضی رازها مرگبار ترند.
پسری کاملی که اطرافیانش به دو دسته تقسیم میشن
دسته اول افرادی که معتقدند این پسر کامل و عاری از هیچ عیب و نقصیه
دسته دوم افرادی که معتقدند این پسر دیوانه است
اما این پسر واقعا چطوریه؟ بعد از اینکه به قتل متهم شده؟
آیا این پسر واقعا قاتله؟ آیا بیماری روانی داره ؟ آیا همونطور که بعضی ها فکر میکنند نیاز به روان پزشک داره؟
اینجا ما با پسری همراه میشیم که کامله،اما کامل نیست!
چون این پسر کارهایی عجیبی ازش سر میزنه ، حتی خانواده اش ، مخصوصا مادرش که بهتر از هرکسی میشناستش وقتی لیام خونه نیست نگران لیام نیست،نگران هرکسی میشه که با لیام باشه.
از اون طرف پدر و خواهرش معتقدن این پسر هیچ کاری نمیتونه بکنه ، اون فقط ۱۶ سالشه ، اما آیا این حقیقت داره؟
اینجا ما از زبان مادر لیام و دختری که به لیام علاقه داشت میخونیم.
چپتر هایی به عنوان مصاحبه با پلیس داریم،بازجویی.چپتر های جالبین و کتاب با یکی از همین چپتر ها شروع میشه
پس با لیام و خانواده اش همراه شیم،تا ببینیم آیا لیام مسئول قتل/گمشدن دختریه که به تازگی توی شهر کوچیک و امنشون ناپدید شده یا نه!
به طور خلاصه ، برای من با بخش دی برابری کرد یا شاید حتی بیشتر دوستش داشته باشم نمیدونم.
من خیلی وقت بود آثار مک فادن رو نخوندم چون اکثرا بر مبنای بیماری های روانی بود و دوتای آخری که خوندم واقعا اعصابم رو خرد کردن. پس یکم برام شروعش سخت بود
ولی تا شروعش کردم یه چیزی توی قلمش بود که نتونست من رو متوقف کنه و یه نفس خوندمش.
خیلی خوب بود. پایانش برام خیلی غیرمنتظره بود و برای اولین بار یک کرکتری که من تو کتاب های این خانم ازش خوشم اومد نرمال بود :"
- آنـیسا ؛
- يكشنبه ۲۹ دی ۰۴